یک زندگی بررسی شده
نانسی مک ویلیامز به بحث درباره قدرت روابط روانکاوانه ادامه می دهد.
فروید روان درمانی را "درمان از طریق گفتگو" نامید. (روش فروید برای کار بر روی توقف های رشدی و گرفتاری های عاطفی ناشی از تروما)
مک ویلیامز همچنین اشاره می کند که روانکاوی، علاوه بر ایجاد تغییرات در زندگی فرد، در طول زمان ترکیب شیمیایی مغز را نیز تغییر می دهد. برخی از دلایل این امر عبارتند از:
بیان احساسات از طریق کلمات
برای اولین بار در درمان، فرد به احساسات خود صدا می بخشد. همانطور که مک ویلیامز میگوید: “حالات عاطفی مبهم و مشکل زا می توانند نامگذاری و کنترل شوند.” این سفر، سفری است برای یافتن کلماتی که بتوان احساسات را با آن بیان کرد.
هدف این است که راهی برای بیان کلامی احساسات پیدا شود. .برخی از این احساسات به دلیل تجربه ی تروما، ترس شدید یا اضطراب، سرکوب شده اند. اما روانکاوی فقط به این محدود نمی شود؛ بلکه در پی کشف "لبه ی پیشرو" رشد روانی است. امکانی برای تجربه ی شکل های جدیدی از سرزندگی و لذت در روابط، و همچنین لحظاتی از تنهایی. این فرآیند از طریق فضای تأملی منحصربه فردی که در رابطه ی روانکاوانه ایجاد می شود، شکل می گیرد.
مک ویلیامز می گوید، زمانی که روانکاو ،آنچه را که بیمار احساس می کند، را بازگو می کند و به کلمه تبدیل می کند ، در این لحظه (یک ادراک نامشخص اکنون شکل گرفته است)، این تجربه به این معناست که قدرت شکل دادن به آشفتگی در کار است؛ احساسات نامی پیدا می کنند که می توان آنها را بلند گفت و با دیگری به اشتراک گذاشت.
بیان احساسات در حضور یک شاهد همدل، به چیزی که تاکنون هیچ بازنمایی نداشته است، معنا می بخشد و در این فرآیند، مسیرهای جدیدی برای درک زندگی فرد پدیدار می شود. بیمار یاد می گیرد که احساسات خود را جدی بگیرد و به آنها اعتماد کند. در بسیاری از موارد، احساسات حامل حقیقتی عمیق هستند و روند شکل گیری آنها صادقانه است. روانکاو به بیمار کمک می کند تا کشف کند که ذهنش چگونه کار می کند.
احساس در برابر عمل
یکی از نکات مهمی که از فضای تاملی روانکاوی به دست می آید این است که احساسات و رفتار دو مقوله ی جداگانه هستند. برای مثال، درمانگر ممکن است بگوید: " تو نگران هستی که احساسات خشمگینانه ات به من آسیب برساند، همانطور که ترس داشتی به مادرت آسیب بزند." پیامی که در این جمله نهفته است این است که: " با وجود تصورت، احساس کردن یا صحبت درباره ی احساسات خصمانه ات در اینجا خطرناک نیست." بیان احساسات، آنها را واقعی، آسیب زا یا تهدیدکننده برای خود یا دیگران نمي كند.
گفتن چیزی اغلب جایگزینی برای انجام دادن یا به عمل درآوردن آن است. با بهبود توانایی بیان احساسات و عملکرد تأملی، فرد می تواند بهتر به دیگران گوش دهد و در زندگی روزمره یا هنگام تصمیم گیری های مهم، انتخاب های سنجیده تری داشته باشد، به جای آنکه صرفاً تحت تأثیر تکانه ها عمل کند.
مک ویلیامز بیان می کند، بسیاری از افراد خود را به خاطر "جرایم فکری" محکوم می کنند، زیرا احساسات ناخواسته یا دشوار خود را نشانه ای از تباهی اخلاقی می بینند. اما احساس کردن چیزی، نه به معنای خودخواهی است، نه دلسوزی برای خود، و نه نشانه ی ضعف. برعکس، شجاعت می خواهد که فرد به درون خود نگاه کند. سرکوب، انکار، نادیده گیری، یا دوپاره سازی و فرافکنی بسیار آسان تر است . این ها از اصلی ترین مکانیسم های دفاعی روانشناختی در برابر شناخت خود هستند.
توسعه ی ارزش ها و ایده آل ها
شکل دیگری از یادگیری هیجانی در روانکاوی، رشد ارزش ها و ایده آل های بالغانه است. مک ویلیامز می گوید که روانکاوان"»برخی چیزها را مقدس می دانند" و این امر از طریق رابطه ی روانکاوی منتقل می شود. او برخی از این ارزشها را چنین برمی شمارد:
ما صداقت، ، "زندگی بررسی شده (life examined)و توجه (concern )به دیگران را ارزشمند می دانیم. ما به آرمان سازی های افراطی و بی ارزش سازی های مطلق بدگمانیم و تجزیه دوپاره سازی (splitting)را نوعی تحریف واقعیتی بسیار پیچیده می شماریم. ما آرمان صمیمیت را ارج می نهیم. ما برای امر جنسی ارزش قائلیم و تنوع عملکرد و ابراز آن را جشن می گیریم.
دان کاروث برداشت خاص خود را از روانکاوی دارد. او استدلال می کند که روانکاوی در هسته ی خود "یک پروژه ی اخلاقی است که زندگی را بر مرگ، عشق را بر نفرت، مهربانی را بر بی رحمی، قدردانی را بر حسادت و آگاهی را بر ناآگاهی ترجیح می دهد"
بینش های روانکاوانه همواره در فضایی از همدلی و اصالت منتقل می شوند. هدف این است که کنجکاو بمانیم و در نقش مشاور عمل کنیم، نه یک مرجع اقتدارگرا. همانطور که مک ویلیامز بیان می کند، " قلب درمان، کشف متقابل است، نه انتقال اطلاعات از سوی تحلیلگر." این کشف از طریق تجربه ی هیجانی رخ می دهد، چراکه ذهنی سازی بیش از حد می تواند یکی دیگر از مکانیسم های دفاعی در برابر احساس کردن باشد.
روانکاوی را نمی توان صرفا به علم، شعر یا یک مهارت فنی تقلیل داد، بلکه بیشتر شبیه به سفری مشترک به سوی خودآگاهی عمیق تر و حقیقت عینی است. هاینز کوهات معتقد بود که درک همدلانه به تنهایی دارای ویژگی درمانی است.
مک ویلیامز جنبه های آموزشی ضمنی درمان روان کاوی، را برجسته می کند او اعتراف میکند که دیدگاهش در این موضوع ریشه در تجربیات شخصی اش دارد:
تحلیل دوم من، که تحولی عمیق به همراه داشت، شامل لحظاتی بود که احساس می کردم اطلاعاتی که در طول فرآیند به دست آوردم، بیشتر از تمام کار سختی که من و تحلیلگرم انجام می دادیم، درمان کننده بود... این لحظات مرا مجذوب کرد و علاقه ای پایدار به فواید درمانی اطلاعاتی که از طریق رابطه ای با قدرت عاطفی بی نظیر منتقل می شود؛ در من ایجاد کرد.
منبع:
Molly S. Castelloe. (2022) . An Examined Life: Nancy McWilliams continues to discuss the power of psychoanalytic relationship.(www.psychologytoday.com)
ترجمه و تلخیص:
مينا اسكندرى - روانکاو و درمانگر مرکز مشاوره ضمیر زندگی