سازش و سازگاری دو مفهوم مهم در زندگی فردی و روابط اجتماعی ما هستند. اگرچه در گفت‌وگوی روزمره گاهی این دو واژه به‌جای هم استفاده می‌شوند، اما از نظر روان‌شناسی تفاوت‌های مهمی با یکدیگر دارند.

سازگاری یعنی توانایی ما برای هماهنگ شدن با شرایط زندگی؛ به این معنا که فرد با تغییر نگرش، رفتار یا مهارت‌های خود تلاش می‌کند بین خواسته‌های شخصی و واقعیت‌های محیط تعادل ایجاد کند. سازگاری یک فرآیند پویا و مداوم است و معمولاً با رشد درونی، یادگیری و افزایش توانمندی فرد همراه می‌شود.

در مقابل، سازش بیشتر یک راه‌حل کوتاه‌مدت است. زمانی که فرد برای جلوگیری از تنش، حفظ رابطه یا آرام نگه داشتن فضا، از بخشی از خواسته‌ها یا نیازهای خود می‌گذرد، در واقع دست به سازش زده است. سازش لزوماً به معنای تغییر عمیق در نگرش یا شخصیت فرد نیست و گاهی فقط راهی موقتی برای کنار آمدن با یک موقعیت خاص به شمار می‌آید.

تفاوت اصلی این دو در عمق و ماندگاری تغییر است. سازگاری باعث تغییرات پایدار در درون فرد می‌شود و به سلامت روان و کیفیت بهتر زندگی کمک می‌کند، اما سازش معمولاً موقتی است و اگر بیش از حد تکرار شود، ممکن است به نارضایتی درونی و فرسودگی روانی منجر شود.

در زندگی، به‌ویژه در روابط عاطفی و زناشویی، هر دو لازم‌اند؛ اما آنچه پایه‌ی سلامت روان را می‌سازد، سازگاری است نه صرفاً سازش.

سازش می‌تواند به حل سریع تعارض‌ها کمک کند، اما سازگاری است که باعث رشد فرد و پایداری روابط می‌شود.

سازگاری یعنی توانایی کنار آمدن با سختی‌ها، به شکلی که از دل همین دشواری‌ها بتوانیم اتفاقات خوبی خلق کنیم.

رزمی‌کاران معبد شائولین نگاه زیبایی به این موضوع دارند. آن‌ها معتقدند نرمی همیشه بر سختی غلبه می‌کند.

برای مثال، شکستن یک چوب خشک بسیار آسان‌تر از شکستن شاخه‌ای سبز و انعطاف‌پذیر است؛ شاخه‌ای که خم می‌شود، اما نمی‌شکند.

این همان معنای واقعی سازگاری است: نرم بودن، بدون از دست دادن استحکام.

فاطمه نادری | روان درمانگر