چرا ممکن است عاشق کسانی شویم که ما را دوست ندارند؟
روانشناسی و زیستشناسی پشت عشق یکطرفه و راههای التیام آن
عاشق شدن میتواند حالتی جادویی داشته باشد؛ تا زمانی که این عشق دوطرفه نباشد. تقریباً همهی ما یا خود این تجربه را داشتهایم یا دیدهایم که کسی به شدت عاشق فردی شده که همان احساس را نسبت به او ندارد. دردی که از این عشق یکطرفه ایجاد میشود میتواند به اندازهی یک جدایی واقعی آزاردهنده باشد حتی وقتی که رابطهای حقیقی هرگز شکل نگرفته باشد.
اما چرا عشق بیپاسخ تا این حد ما را تحت تأثیر قرار میدهد؟ چگونه ممکن است اینقدر به کسی وابسته شویم که عاشق ما نیست؟
مغز برای عاشق شدن منتظر اجازه نمیماند.
عشق همیشه منطقی نیست.
علوم اعصاب نشان میدهد که عاشق شدن، سیستم پاداش مغز را فعال میکند (بهویژه مسیرهای دوپامین) مشابه همان چیزی که در وابستگیها دیده میشود.
در عشق دوطرفه، مغز به شکل منظم پاداش دریافت میکند. اما در عشق یکطرفه، ما اغلب دنبال پاداشهای مقطعی و غیرقابل پیشبینی هستیم:
یک نگاه، یک لبخند، یک جملهی مهربان، یک لحظه توجه.
ااین الگوی پاداش نامنظم که در روانشناسی به آن «تقویت متناوب» یا «تقویت ناپیوسته» گفته میشود وابستگی را بسیار قویتر میکند. این همان الگویی است که افراد را در قمار گرفتار میکند.
وقتی مغز در این چرخه گیر میافتد، رها شدن از آن بسیار دشوار میشود.
شما عاشق «او» نشدهاید؛ عاشق «تصویری از او» شدهاید.
عشق یکطرفه اغلب پایدار میماند نه بهخاطر آنچه فرد مقابل واقعاً هست، بلکه بهخاطر آنچه شما تصور میکنید او میتواند باشد.
ما نیازهای برآورده نشده، امیدها، و تصویر شریک ایدهآل را روی او فرافکنی میکنیم.
وقتی عشق پاسخ داده نمیشود، ذهن واقعیت را رها نمیکند؛ بلکه یک فانتزی قویتر میسازد:
«اگر او هم عاشقم بود، همه چیز متفاوت میشد.»
و از آنجا که تجربههای خیالی میتوانند تقریباً همان میزان دوپامین را آزاد کنند که تجربههای واقعی، فانتزی خودش تبدیل به پاداش میشود. و همین، رها کردن عشق یکطرفه را سختتر میکند.
مغز ما بهطور طبیعی به دنبال پایانبندی و نتیجهگیری است اما نه همیشه آن را میپذیرد. حتی وقتی رد شدن کاملاً روشن است، قبول آن میتواند دردناک باشد.
به همین دلیل ذهن شروع به بازپخش مکالمهها، تصور سناریوهای جدید، و پرسیدن «چرا؟» میکند.
این فقط انکار نیست؛
بلکه تلاش مغز برای حل تعارضی احساسی است که ناتمام مانده حتی وقتی از نظر منطقی موضوع تمام شده است.
وقتی زخمهای قدیمی دوباره فعال میشوند.
گاهی عشق یکطرفه به این دلیل بهقدری دردناک است که با زخمهای عاطفی قدیمی گره میخورد.
اگر تجربهی عشق در کودکی متغیر، شرطی، یا ناکافی بوده باشد، مغز بزرگسالی ممکن است بهطور ناخودآگاه همان الگو را بازسازی کند تا اینبار نتیجه متفاوت شود.
روانشناسان این روند را اجبار تکرار (repetition compulsion) مینامند؛ تلاشی ناآگاهانه برای «اصلاح» الگوهای عاطفی گذشته.
فردی که کمی دور از دسترس است یا محبتش نامطمئن است، میتواند یک اشتیاق عمیق و آشنا ایجاد کند نه فقط برای عشق، بلکه برای تأیید و احساس ارزشمندی.
اما این تلاش نهتنها گذشته را درمان نمیکند، بلکه اغلب زخم را دوباره فعال میکند و منجر به تردید، ناامنی و دلشکستگیهای بیشتر میشود.
احساسات تو واقعی است اما تعهد ایجاد نمیکند.
یکی از دردناکترین بخشهای عشق یکطرفه این است که احساس بیعدالتی میکنیم.
«من اینقدر عمیقاً دوستش دارم پس چرا کافی نیست؟!»
اما عشق سالم باید دوطرفه باشد.
هیچ میزان از عشق، دیگری را «موظف» نمیکند که همان احساس را داشته باشد.
احساسات تو واقعی، مهم، و معتبرند.
اینکه دیگری نمیتواند پاسخ دهد، معیار ارزشمندی تو نیست؛ نشانهی ظرفیت، آمادگی، یا انتخاب اوست.
گاهی شدت احساس را با سازگاری اشتباه میگیریم، اما یک رابطهی سالم به چیزی فراتر از احساسات نیاز دارد:
علاقهی دوطرفه
ارزشهای مشترک
مراقبت مستمر
امنیت عاطفی
بدون این موارد، عمیقترین عشق هم نمیتواند به رابطهای واقعی تبدیل شود.
راه رهایی: مهربانی با خود
اگر عاشق کسی هستی که عاشقت نیست،
این نشانه نقص یا کمبود در تو نیست.
نشانهی ظرفیت بالای تو برای عشق است.
اما وقتش رسیده بپرسی:
در این رابطه واقعاً به دنبال چه هستم؟
به امید واقعی چسبیدهام یا به یک فانتزی؟
اگر این عشق را به سمت خودم هدایت کنم چه اتفاقی میافتد؟
شفا زمانی آغاز میشود که به جای دنبال کردن تصورِ یک عشق خیالی، شروع به دیدن ارزش واقعی خودت میکنی.
عشق یکطرفه معمولاً نیازهای برآورده نشده یا زخمهای قدیمی را فعال میکند اما قرار نیست آیندهی تو را شکل بدهد.
وقتی بفهمی ارزش تو وابسته به توانایی دیگری برای دوست داشتن تو نیست، قدرتت را پس میگیری.
از این جایگاهِ وضوح و احترام به خود، تو عشقهایی را تشخیص میدهی که واقعاً برایت خوب هستند عشقهای دوطرفه، امن، و زمیندار.
چنین عشقی با تعقیب کردن به دست نمیآید.
وقتی آغاز میشود که همان مراقبت و مهربانی را که برای دیگری خرج میکنی به خودت نیز هدیه دهید.
دکتر زانیار سبحانی | روان درمانگر