پژوهشهای روانشناسی بارها نشان دادهاند که عشق بهتنهایی برای دوام ازدواج کافی نیست. مهارتها و انتظارات شما، به همان اندازه (و شاید حتی بیشتر) اهمیت دارند.
با این حال، وقتی ازدواجی شکست میخورد، معمولاً دلیل آن را در «عشق از دست رفته» یا «ناسازگاری» میبینیم. اما واقعیت این است که اغلب، مشکل از یک تصمیم اشتباه یا یک شب بد آغاز نمیشود؛ بلکه بیشترِ افراد هرگز یاد نگرفتهاند چگونه ازدواج کنند.
به همین دلیل، پیش از ازدواج لازم است هر زوجی چند «درس بنیادی» را بیاموزد. این درسها ازدواج را بینقص نمیکنند، اما کمک میکنند هنگام روبهرو شدن با نقصها، تابآوری بیشتری داشته باشید.
بر اساس دههها پژوهش روانشناختی، در ادامه دو مورد از مهمترین این درسها آمده است.
۱. مشکلات پس از ازدواج ناپدید نمیشوند: اغلب ما ازدواج را با عینک صورتی میبینیم: دو نفر عاشق، دست در دست هم، در مسیر زندگی. اما در این تصویر، جایی برای تعارضهای ناگزیر وجود ندارد. بر اساس پژوهشهای جان گاتمن، حدود ۶۹ درصد مشکلات زناشویی، دائمی یا تکرارشوندهاند. بیشتر اختلافها هیچگاه «حل کامل» نمیشوند، بلکه بارها و بارها باید دربارهشان گفتوگو و بازنگری کرد. این واقعیت نگرانکننده نیست؛ زیرا ازدواج یعنی پیوند دو انسان با ترجیحات، عادتها و خلقوخوهای متفاوت. درواقع، نبودِ هیچ تعارضی، نشانهی ناسالمبودن رابطه است، نه سلامت آن. ممکن است یکی از شما شبزندهدار باشد و دیگری سحرخیز. یکی بخواهد پسانداز کند، و دیگری خرج سفر یا تجربههای تازه را ترجیح دهد. چنین تفاوتهایی نشانهی ناسازگاری نیست؛ بلکه یعنی لازم است یاد بگیرید چگونه با تفاوتها کنار بیایید. اشتباه رایج زوجها این است که فکر میکنند اگر عشق واقعی میانشان باشد، هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد یا خودش از بین میرود. اما چنین تصوری فقط باعث ناامیدی میشود. حتی شادترین و سالمترین زوجها هم دعوا میکنند، اما شیوهی دعوای آنها متفاوت است: نه بیرحمانه و تحقیرآمیز، و نه منفعلانه برای حفظ ظاهری آرامش. آنها یاد گرفتهاند اختلاف را واقعگرایانه و با احترام حل کنند. پس، پیش از ازدواج بهدنبال شریکی نباشید که هرگز با او بحث نخواهید کرد؛ بلکه کسی را انتخاب کنید که بتوانید منصفانه و محترمانه با او اختلافنظر داشته باشید، بدون اینکه احساس تحقیر یا بیارزشی کنید.
2. ازدواج یک تصمیم لحظهای نیست: باور رایج دیگری که باید کنار گذاشت این است که سختترین بخش ازدواج، روز عروسی است؛ همان زمانی که در برابر شاهدان «بله» میگویید و برگهها را امضا میکنید. اما در حقیقت، ازدواج از آن لحظه تازه آغاز میشود. پژوهشی در سال ۲۰۱۴ در مجلهی Psychological Inquiry نشان داد که نهاد ازدواج در دنیای مدرن، بیش از آنکه بر پایهی «ارتباط» باشد، به ابزاری برای خودتحققیابی فردی تبدیل شده است. امروزه بسیاری از افراد انتظار دارند همسرشان نقشهای فراوانی را همزمان بر عهده بگیرد: هموالد، همکار مالی، بهترین دوست، رازدار، الهامبخش و تکیهگاه عاطفی. وقتی شریکی پیدا میکنیم که همهی این نیازها را برآورده کند، حس رضایت زیادی تجربه میکنیم؛ اما اگر نتواند یا نخواهد، رابطه بهسرعت شکننده میشود.
برآورده کردن این انتظارات نیازمند تلاش روزانه و مداوم است. ازدواج فقط گفتن یک «بله» نیست؛ بلکه مجموعهای از انتخابهای کوچک روزمره است که پس از آن انجام میدهید. ازدواج یعنی تصمیم امروزتان برای گوشدادن به شریکتان وقتی به حمایت نیاز دارد. یعنی تصمیم فردایتان برای تقسیم کارهای خانه. یعنی انتخابهای بیشمار در روزها، ماهها و سالهای آینده: برای محبت کردن، کنار گذاشتن تلفن هنگام گفتوگو، جشن گرفتن موفقیتهایش، و همراه بودن در لحظات سخت. در این معنا، ازدواج بیشتر شبیه یک سیستم زنده و پویا است تا یک قرارداد ثابت. گاهی حفظ این سیستم آسان است، گاهی خستهکننده و دشوار؛ اما همین نگرش است که ازدواج را ماندگار میکند.
اگر میخواهید ازدواجی پایدار و رشددهنده داشته باشید، بهجای تمرکز بر یافتن عشق کامل، روی یادگیری مهارتِ زندگی در کنار دیگری، با تفاوتها و تغییرها تمرکز کنید.
دکتر زانیار سبحانی | روان درمانگر