نگاهی روان‌تحلیلی، فرهنگی و درمانی به پدیده‌ی سوءاستفاده‌ی جنسی در مردان
تعرض جنسی به مردان، یکی از پدیده‌های کمتر گفته‌شده و درعین‌حال عمیقاً اثرگذار بر روان فردی و جمعی است. در اغلب فرهنگ‌ها، از جمله فرهنگ ایرانی، تصویر اجتماعی از مردانگی با قدرت، کنترل و تسلط پیوند خورده است؛ درنتیجه، تجربه‌ی قربانی‌شدن با این تصویر در تضاد قرار می‌گیرد و منجر به سکوت، انکار و سرکوب روانی می‌شود. این مقاله با نگاهی روان‌تحلیلی و فرهنگی، به بررسی ساختارهای درونی و بیرونی‌ای می‌پردازد که سبب تداوم این سکوت و بازتولید زخم روانی در مردان قربانی می‌شوند، و در نهایت، رویکردهایی درمانی برای کار بالینی با این مراجعان پیشنهاد می‌کند.

1_مقدمه: تابوی مردِ قربانی در گفتار عمومی و حتی در ادبیات تخصصی، قربانی خشونت جنسی معمولاً زن تصور می‌شود. مردان قربانی، اغلب در حاشیه‌ی روایت‌ها می‌مانند و یا در قالب کلیشه‌های ناسازگار (مانند «ضعف»، «همجنس‌گرایی»، یا «بی‌غیرتی») دیده می‌شوند. در جلسات درمانی، بسیاری از مردان پس از سال‌ها به‌طور غیرمستقیم به تجربه‌ی سوءاستفاده اشاره می‌کنند؛ معمولاً در قالب اضطراب‌های جنسی، اختلال در عملکرد، یا احساس گناه و بی‌ارزشی مداوم. روان‌تحلیل‌گری به ما یادآوری می‌کند که هر تجربه‌ی جنسی تحمیلی، نه‌فقط بر بدن بلکه بر ساختار ناخودآگاه سوژه نیز اثر می‌گذارد. تجربه‌ی تعرض، مرزهای «خود» را می‌شکند و موجب دوپارگی میان بدن، میل و سوژه‌ی اخلاقی می‌شود.

2_بُعد فرهنگی: مردانگی آسیب‌ناپذیر و فرهنگ سکوت در بسیاری از جوامع شرقی، از جمله ایران، مردانگی همواره با مفهوم تسلط تعریف می‌شود. این هویت فرهنگی، به پسران از کودکی می‌آموزد که باید قوی، نترس و «غالب» باشند. در نتیجه، هر تجربه‌ای که نشانگر ضعف، بی‌قدرتی یا مورد تجاوز قرار گرفتن باشد، به‌صورت خودکار از روان و گفتار حذف می‌شود. این ساختار فرهنگی سه پیامد عمده دارد: 1. سکوت قربانی: پسر یا مرد قربانی اغلب نمی‌تواند به کسی اعتماد کند یا احساس امنیت برای افشاگری ندارد. 2. انکار جمعی: جامعه تمایل دارد چنین رویدادهایی را نبیند تا تصویر «مرد قوی» خدشه‌دار نشود. 3. بازتولید نقش متجاوز: مردی که نتوانسته زخم خود را پردازش کند، ممکن است در سطح ناهشیار، با بازسازی نقش متجاوز، سعی در بازگرداندن احساس کنترل از‌دست‌رفته داشته باشد. در سطح کلان‌تر، این پدیده به شکل‌گیری فرهنگ انکار آسیب مردان منجر می‌شود؛ فرهنگی که به قربانی مرد می‌آموزد برای حفظ هویت مردانه‌اش، باید درد را انکار کند.

3_بُعد روان‌تحلیلی: از گناه بدنی تا فروپاشی تصویر از خود از منظر روان‌تحلیل‌گری کلاسیک و پسافرویدی، تعرض جنسی تجربه‌ای است که مرزهای «خود» (Ego boundaries) را درهم می‌شکند. در مورد قربانیان مرد، چند فرایند عمده رخ می‌دهد: ۳.۱. تعارض بدن و اخلاق در لحظه‌ی تعرض، بدن ممکن است به شکل طبیعی واکنش فیزیولوژیک (تحریک یا انزال) نشان دهد. اما چون این تجربه در بستر اجبار و سلطه رخ داده، قربانی بعدها این واکنش بدنی را با «رضایت» یا «میل» اشتباه می‌گیرد و احساس گناه شدیدی نسبت به بدنش شکل می‌گیرد. در زبان روان‌تحلیلی، این پدیده منبع شرم جنسی پایدار است. ۳.۲. درون‌فکنی متجاوز در بسیاری از موارد، قربانی در ناخودآگاه خود، چهره‌ی متجاوز را درونی می‌کند. این درون‌فکنی به‌صورت صدای درونی تحقیرگر، خودتنبیهی یا پرخاشگری پنهان علیه خود و دیگران ظاهر می‌شود. در سطح روان‌درمانی، این مکانیزم در قالب اضطراب، افسردگی، یا اختلالات جنسی (مانند اختلال نعوظ یا بی‌میلی) نمود می‌یابد. ۳.۳. دوپارگی سوژه تعرض، موجب گسست میان «بدنِ تجربه‌گر» و «منِ آگاه» می‌شود. قربانی ممکن است بدن خود را غریبه بداند، یا از تماس جنسی اجتناب کند. این دوپارگی، در تحلیل به‌عنوان یک دفاع در برابر یادآوری تجربه‌ی اولیه تفسیر می‌شود.

۴_بازنمایی در روابط بزرگسالی: تکرار اجباری و بازی‌های قدرت در روابط عاشقانه و جنسی بزرگسالی، قربانیان اغلب به‌صورت ناهشیار الگوهای تعرض را بازسازی می‌کنند: • برخی نقش قربانی را بازآفرینی می‌کنند و وارد روابط سلطه‌گر–سلطه‌پذیر می‌شوند. • برخی دیگر در نقش متجاوز ظاهر می‌شوند تا احساس کنترل ازدست‌رفته را جبران کنند. • گاهی نیز فرد درگیر رفتارهای جنسی پرخطر می‌شود تا با تکرار موقعیت آسیب، نوعی تسلط روانی بر آن بیابد. این چرخه‌ی تکرار، تنها زمانی متوقف می‌شود که تجربه‌ی اولیه در بستری امن بازگو و «سوگواری» شود ، یعنی قربانی بتواند بپذیرد که کنترلی نداشته و مسئولیتی بر عهده‌اش نبوده است.

۵_بُعد درمانی: از شرم تا بازآفرینی خود جنسی ۵.۱. ایجاد فضای امن برای بازگویی درمانگر باید بداند که افشای تجربه‌ی تعرض برای مردان معمولاً سال‌ها زمان می‌برد.اولین وظیفه‌ی درمانگر، ساختن فضای امن و بی‌قضاوت است. هرگونه پرسش کنجکاوانه یا تفسیر زودهنگام می‌تواند بازتجربه‌ی تحمیل را تداعی کند.

۵.۲. کار با انتقال و انتقال متقابل درمانگر ممکن است در موقعیت‌های انتقالی، نقش متجاوز یا نجات‌دهنده را برای مراجع بگیرد. آگاهی از این دینامیک برای حفظ رابطه‌ی درمانی حیاتی است. ۵.۳. بازسازی تصویر بدن در سکستراپی، کار بر بدن و احساسات بدنی اهمیت ویژه‌ای دارد. بازآموزی مرزهای بدنی، رضایت، لمس امن و بازتعریف لذت از ابزارهای مهم درمان است. ۵.۴. بازتعریف مردانگی درمان نهایی در گروی ساختن تصویری تازه از مردانگی است. مردی که بتواند هم آسیب‌پذیر باشد و هم مسئول بدن و میل خود. این بازتعریف، نقطه‌ی پایان چرخه‌ی سکوت است.

6_نتیجه‌گیری: ضرورت بازگشایی گفت‌وگو تعرض جنسی به مردان تنها یک رویداد فردی نیست؛ بلکه پدیده‌ای فرهنگی است که در بستر سکوت، انکار و مردانگی سنتی رشد می‌کند. درمانگر، با گوش سپردن به روایت‌های خاموش مردان، در واقع در حال بازگشایی بخشی از ناخودآگاه جمعی است بخشی که جامعه ترجیح داده نبیند. بازگویی، معنا دادن و سوگواری برای بدنِ تعرض‌دیده، راهی است برای بازگرداندن مردان به بدنشان، به میلشان، و به زندگی روانی سالم.